https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154618
شناسه خبر: 154618
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۴
خاطرات سیاسی
غلامعلی یک روز به من گفت : مادرجان این قرآنی که در خانه داریم معنی ندارد . من می خواهم معنی آیات قرآن را بخوانم . این قرآن را ببر و به مسجد هدیه کن و برای من قرآن دیگری که معنی داشته باشد بخر . گفتم : از حالا برای تو زود است که قرآن را با معنی اش بخوانی . گفت : نه خدا گفته است از هر زمانی که بتوانی باید بخوانی من هم می توانم که معنی قرآن را یاد بگیرم . آن موقع هم قیمت قرآن معنی دار گران بود . من فقط پنجاه تومان پس انداز داشتم . رفتم از فروشگاهی که نزدیک حرم بود قرآنی خریدم به صاحب مغازه گفتم : من فقط پنجاه تومان دارم لطفاً یک تومان آن را به من بدهید تا کرایة ماشین بدهم و بر گردم . او هم قبول کرد و من قرآن را 49 تومان خریدم . آن زمان کلاس سوم راهنمایی بود . غلامعلی همیشه این قرآن را با معنی اش می خواند و معنی آن را برای خودش می نوشت . یکروز برادرم به او گفت : غلامعلی مواظب خودت باش آخر تو را می گیرند . ( ساواک ) . غلامعلی گفت : خب مرا می گیرند ، شما را که نمی گیرند .