https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154620
شناسه خبر: 154620
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۴
شجاعت و شهامت
هنوز ما از رفتن آقای عظیمی به منطقة شهرک دوعیجی خبر نداشتیم فقط می دانستیم که ایشان در منطقه هست ولی نمی دانستیم کجاست ؟ و چه کار می کند ؟ بعد هماهنگ کردیم تا با عدة کمی از برادران و آقای صالحی به داخل دژ دو عیجی برویم . بعد از اینکه گردانها وارد عمل شده بودند ولی موفقیت زیادی نداشتند . وقتی آنجا رسیدیم از تیراندازی خبری نبود . حالا نگو آقای عظیمی قبلاً رفته بوده و تمام سنگرهای آنها را زده بود ، بعد ما آنجا رسیدیم . غروب بود هوا تاریک و گرگ ومیش بود . من وآقای صالحی روی خاکریز رسیدیم و با هم روی دژ راه می رفتیم . من گفتم : آقای صالحی نگاه کن ! آقای عظیمی اینجا خوابیده ّ چراغ قوه انداختیم دیدم که بله خودش است . من با پوتین به او زدم گفتم پا شو بابا اینجا که جای خوابیدن نیست . اما ایشان هیچ تکانی نخورد . آرام وراحت خوابیده بود با خود گفتم : او کی اینجا رسیده که توانسته خوابش ببرد ؟ بعد که چرخاندیمش متوجه شدیم که شهید شده است چون توپهای 14و نیم روی دژ مستقر بود . فکر می کنم یک تیر به قفسة سینة ایشان خورده بود ، از پشتش شاید به اندازة یک کف دست باز شده بود بطوریکه از قرائن و شواهد بر می آمد ایشان به تنهایی آنجا رفته بود ، چون وقتی ما بالای خاکریز رسیدیم کسی آنجا نبود . ایشان تنها بود و من یقین دارم که ایشان به تنهایی رفته بود و خاکریز را گرفته بود و تمام سنگرهای عراقی را با نارنجک زده بود و من فکر می کنم که عملیات کربلای 5 موفقیتش را مدیون شهید عظیمی است .