https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/154710

شناسه خبر: 154710
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۰۵

حسن برخورد

به روایت از گل پری عطایی زو : به یاد دارم یک روز من به خانه ی پدرم رفتم، هنوز یک ماه مانده بود که محمدعلی به جبهه برود، دیدم او ساک خیلی قشنگی خریده است، گفتم: برای چه این را خریدی؟ ایشان گفت: این ساک را خریده ام که بروم به جبهه به شوخی ساکش را برداشتم برای خودم محمد علی گفت: خواهر جان خاطرت را خیلی می خواهم اما این ساک را به نیت جبهه خریده ام از دست من ناراحت نشوی و صورتم را بوسید. گفتم: نه برای چه ناراحت شوم من هم شوخی کردم.