https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155204
شناسه خبر: 155204
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۳
خواب و رویای شهید
به روایت از غلام رضا عربی : شهید عربی یک بار برای بنده تعریف کردند که: در منطقه مسئولیت محور ابوشهاب را داشتم که مجروح شدم، مرا به بیمارستان بردند، در بیمارستان در عالم بیهوشی دیدم در یک مجلس نشسته ام. امام زمان (عج) حضرت اما (ره) و شهید بهشتی همه هستند و سخنرانی می کنند هر کدام یک جمله ای می گفتند و بقیه در تأیید آن صلوات می فرستادند در جایی من فقط جمله امام زمان (عج) را یادم هست که فرمودند( ایران را پایگاه سلام قرار دهید) ساعاتی که من در بیمارستان بیهوش بودم یکی از برادران (چنانچه بعداً خود همین برادر برایم تعریف کرد) در حال رفتن به منطقه بوده، می بیند یک نفر سوار بر اسب آمد، از او می پرسد کجا می روید، این بنده خدا می گوید:به خط مقدم می رود. اسب سوار می گوید: سوار شو تا برویم، من همانطرف می روم این بنده خدا سوار می شود و به طرف خط حرکت می کنند، در بین راه از بنده خدا سئول هایی در رابطه با نیروها می کند، سئول می کند فرمانده شما کیست؟ این بنده خدا می گوید، فرمانده ما آقای عربی هستند که الان هم مجروح هستند، آقا می گوید: بله در خدمتشان بودم. البته بیشتر در این مورد چیزی نمی گوید. وقتی به خط می رسند، این بنده خدا پیاده می شود و به آقا گوشزد می کند که از آنطرف نروید که میدان مین است، وقتی که آقا می خواسته حرکت کند. ناگهان می فهمد که این آقا امام زمان (عج) به محض اینکه می خواهد بچه ها را صدا کند، این آقا می رود و از نظر دور می شود.