https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155209

شناسه خبر: 155209
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۳

ناظر و شاهد بودن شهید بر امور

به روایت از ماندگار براقی : یک سال موقعی که به مدینه منوره مشرف شده بودم آنجا به سختی مریض شدم تب زیادی داشتم خانم هایی که با من بودند از من پرسیدند : چر شما تنها آمدید باید یکی ازط پسر هایتان را به عنوان همراهی با خودتان می آورید که اینجا مواظبتان باشد من گفتم : من مادر دو شهید هستم و همین شهدا همیشه مواظب من هستند . رئیس کاروان به من گفت : فردا شما را دکتر خواهیم برد . شب وقتی خوابیدم خواب دیدیم هر دو فرزند شهیدم آوردند . یک دسته گل دست حسن رضا ویک لیف خرما دست علیرضا بود یکی از آنها یک طرف و دیگری طرف دیگر در کنارم نشستند علیرضا لیف خرما را به دست من داد و گفت : مادر : این خرما ها را ببر و پشت قبرستان بقیع بینی مردم تقسیم کن ، حالت خوب خواهد شد .صبح زود بنده از خواب بیدار شدم و به خانمهای دیگر گفتم که برویم برای زیارت خانمها گفتند : شما حالتان خوب نیست باید دکتر بروید من گفتم : من حالم خوب است باید برویم زیارت و رفتم خرما خریدیم و بین مردم پشت قبرستان بقیع تقسیم کردم بعد از چند ساعتی بهبود کامل پیدا کردم .