https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155212

شناسه خبر: 155212
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۳

حرمت والدین

به روایت از ماندگار براقی : یک بار گروهی مطرب آمده بودند و در یک جایی دُهل می زدند. دوستان علیرضا عربی دنبال ایشان آمدند تا باهم برای تماشا به آنجا بروند، علیرضا آمد و به پدرش گفت: به من 10 تومان بدهید که می خواهم بروم برای تماشا کردن برنامه مطربها، پدر ایشان خیلی ناراحت شد و گفت: شما برای چه به این جاها می روی. بنده دیدم ، شهید لباسهایش را بیرون آورد و رفت بیرون حیاط وسط برفها نشست و گفت: تا وقتی پدر از من راضی نشودمن از اینجا بلند نخواهم شد. من رفتم و آنجا گریه کردم وگفتم: مادر جان بلند شو از بین خواهی رفت ولی ایشان با همان سن کمی که داشت می گفت: من کار زشتی کرده ام و تا پدرم از من راضی نشود من از اینجا بلند نخواهم شد. تا اینکه پدرش آمد و گفت: پدر جان من از تو راضیم بیا برویم.