https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155364

شناسه خبر: 155364
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۵

عشق به ائمه ی اطهار

یک شب تعدادى از شهدا را به منطقه ما آورده بودندواز من خواستند برایشان مداحى و نوحه سرایى کنم از فرمانده مان خواستم تا محمد رضا نیزدر این مراسم شرکت کند چرا که هرگاه ایشان در کنارم قرار مى‏گرفت با آرامش خاطر روضه مى‏خواندم اما آن شب محمد رضا نبود و به منطقه‏اى به نام کاسه در جزیره طبنون رفت بود فرمانده مان گفت: متأسفانه این دو میسر نیست چرا که در شب امکان جایگزین کردن براى ایشان را نداریم به هر حال وقتى دیدم امکان حضور آقاى عجمى نیست به محل شهداء رفتم و همین که مى‏خواستم مجلس را شروع کنم دیدم محمد رضا نفس زنان به کنارم آمد و در پهلویم نشست هیجان زده شده بودم پرسیدم محمد رضا چگونه آمدى؟ گفت: حکایت دارد هنگامى که براى شهداء با قایق خاک مى‏آوردند قایق ران نیز به شهادت رسید و از من خواستند که با قایق برگردم و در آوردن خاک کمک همینکه اینجا رسیدم یکى از برادران گفت: آقاى عجمى شما خسته شده ایدمقدارى استراحت کنید به جاى شما من میروم که بعد هم متوجه که شما طلبس دارى و قرار است که مداحى کنى فرصت را غنیمت شمردم و به اینجا آمدم در دل با خود گفتم خداوند به انسان چقدر لیاقت مى‏دهد که در این شرایط چگونه بنده مخلص را به مجالس سینه زنى و مداحى مى‏رساند.