https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155390

شناسه خبر: 155390
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۵

بدون عنوان

به روایت از رجب علی عجم زبید : حسین معاون شهید کاوه در کردستان بود و از ناحیة پا زخمی شده بود . یک دفعه برایم خبر آوردند که حسین مجروح شده و بیمارستان صنعت نفت تهران خوابیده است . ماه مبارک رمضان بود من رفتم بیمارستان رفتم . وقتی که به وسط بیمارستان رسیدم ، دیدم همان وسط روی تخت خوابیده است . همین که چشمم به او (شهید حسین) افتاد ناراحت شدم و گریه ام گرفت . حسین گفت : بابا چرا گریه می کنی ؟ گفتم : این حالت تو را که مشاهده می کنم ، چطوری می توانم گریه نکنم . گفت : هیچ کاری نشده . آرزوی من این است که یک دفعة دیگر به حال اوّل برگردم و دادم را از صدّام و صدّامیان حزب بعث عراق بگیرم و شهید شوم و تنها آرزوی من همین است .