https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155394
شناسه خبر: 155394
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۱۵
عشق به جهاد
به روایت از فاطمه عجم زبید : آخرین دفعه ای که به جبهه اعزام شد ، هنوز سلامتی خود را به دست نیاورده بود ، موقع خداحافظی من با برادرم شد ، من به ایشان گفتم : داداش شما که مجروح هستی و تقریباً دین خود را ادا کردی ، فکر نکنم به جبهه نرفتن شما احساس مسؤلیت نکردن باشد ، گفت : خواهرم من در عملیات پیش سالم نماندم که خانه بمانم من سالم ماندم که در عملیات بعدی شرکت کنم ! بعد گفتم : شما را به خدا مواظب خود باشید . بعد با لحن گرم و شوخی های با مزه ای که می کرد ، گفت : این قلم و کاغذ را بگیر و ، سواد که داری برای عراقیها بنویس ، شما را به خدا مواظب دادشم باشید . بعد هر دو خندیدیم و خداحافظی کردیم و این از تحولاتی بود که در روحیه ایشان می دیدم و بعد از این هم دیگر حرفی نزدیم و بعد گفتم : هر حرفی که می زنم ، شما داداش جواب کاملی برای آن دارید.