https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155878

شناسه خبر: 155878
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۲

خاطرات بعد از مجروحیت

به روایت از فاطمه دانشمندی : یکبار به جبهه رفت و نمی دانم چند ماه طول کشید و هیچ خبری از او نداشتیم. با صد تومان پولی که داشتم زنگ زدم یک تومان پول باقی مانده بود که گفتند: عباسی مجروح است و در بیمارستان بستری است. به خانه آمدم و شروع کردم به گریه کردن. پس از چند روز دو تا برادر پاسدار علی را در حالی که دستش مجروح بود تحویل ما دادند. هر روز پانسمان دستش را عوض می کردند تا دستش خوب شد.