https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155892

شناسه خبر: 155892
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۲

خبر شهادت

به روایت از فاطمه دانشمندی : من هفت روز در خانة شهید بودم که یک روز دیدم ، دو نفر آمده اند و از اوضاع و احوال می پرسند . جلو رفتم و به آنها گفتم : مادر جان ، نگاه کن می دانم که فرزندم شهید شده است ، هرچه می دانید بگوئید . عروسم گفت : تو فال باز کرده ای ؟ (یعنی ، چرا این حرف را گفتی می گفتم : حالا خواهی دید که من راست می گویم . دویدم به طرف خانه خودمان دیدم که دامادم بالا و پایین می رود و با یک نفر صحبت می کند . به او گفتم : چی شده ؟ دامادمان گفت : نگاه کن ، علی شده است . گفتم : شما که می گفتید : فال باز کرده ام . از طرفی هم سعی می کردند که چون عروسم حامله بود یکدفعه با خبر نشود و سرش را گرم می کردند . تا اینکه همة فامیلها با خبر شدند و به خانة ما آمدند .