https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/155900
شناسه خبر: 155900
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۲
خاطرات نحوه مجروحیت
به روایت از فاطمه دانشمندی : بعد از گذشت سه ماه همه دوستانش از جبهه آمدند . اما علی نیامد . به هر جایی که رفتیم ، از هر کسی که پرسیدم از او خبر نداشت . یک ماه گذشت حدود ساعت 12 شب بود که در زدند . وقتی در را باز کردیم . دیدیم که علی با یک پاکت پلاستیکی پر از دارو و عکس (رادیولوژی) پشت در ایستگاه گفتم : مادر جان چه شده است ؟ گفت : چیزی نگو که دوستم هم با من است . هر دو مجروح بودند . آن شب از آنها پذیرایی کردم و صبح همان روز به همراه پدرش جهت درمان پیش دکتر رفتند . بعد از رفتن آنها ، دوستش به من گفت : مادر ، خوشا به حال چنین فرزندانی داری . او یک ملائکه است با این حال مجروحش نماز شب او ترک نمی شد . گفتم : چطور مجروح شد ؟ گفت : اینها درون باتلاق فرو زفته بودند که توسط هلی کوپتر نجات می یابد ، به طوری که در اثر کشیدن طنابی که به دور کمرش بسته بود بالا کشیده شود ، پهلوهایش مجروح و در بیمارستان اصفهان بستری می شود ، و هنوز هم باید دارو بخورد تا کاملاً خوب شود .