https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156055
شناسه خبر: 156055
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۳
لحظه و نحوه شهادت
به رو.ایت از حسین صبور : سنگر بچه های تخریب شلوغ شده بود . حاجی اجازه نده هادی برود خط ، حاجی نگاهی انداخت به چهره آشنای دوست و با یک نگاه به او فهماند هادی به یقین شهادت رسیده است و این حرفها در واقع چیزی جز خاطره نیست . خلاصه آن شب تصمیم گرفته شد که هادی را صبح آن روز به اهواز بفرستیم اما هیچ کس جرات گفتن این مسئله را به هادی نداشت . به همین دلیل آقای قاآنی فرمانده لشگر به هادی و دو نفر دیگر دستور داد که به خط نیایند و بروند . شب شده و بچه های گردان تا صبح خط را شکستند . هادی صورتش بر افروخته شده است و کناری نشسته است . گفتم هادی چه خبره ؟ گفت : حسن شهید شده است . هوز می خواستم صحبت کنم که مرا گرفت و گفت : بیا بچه های قائم را به خط ببریم . در حالی که ساعت 5 بعد از ظهر تقریبا خط بوارین را تخلیه کرده بودیم . وقتی که به عقب برگشتیم به سنگر بچه های تخریب رفتم . از زنده بودن هادی خوشحال شدم . چون عملیات خط بوارین تمام شده بود ، بایستی به کمک بچه ها به شلمچه می رفتیم . هادی گفت : مقداری مین هست برای کشت ببریم جلوی .هوا که تاریک شد ، بر می گردیم. تیری از سوی دشمن به هادی اصابت می کند و فریاد یا مولا حسین را او در حالی که خم شده بود همیشه به او آرامش می بخشد و در غربتی که منور شده ، از لحظه پاک مناجات بچه ها بود . من داخل سنگر بودم . از بیرون آقای محدثی مرا صدا زد گفت : بیا با هادی خداحافظی کن . به سمت ماشین تخریب رفتم . از زمانی که رفته بود ترس عجیبی سراسر دلم را گرفته بود گفتم هادی بلند شو . این موقع کسی می خوابد . هادی : نزدیکتر رفتم متوجه شدم هادی شهید شده است . بعد از شهادتش بچه ها خاطره های جالب تعریف می کردند که حاج اقا قاآنی گفته بود بروید ، گلوله ای که اجزاه یافت به قلب هادی اصابت کرده بود در بیاورید . خدا اسم هادی را روی آن نوشته و هادی را انتخاب کرده است .