https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156062

شناسه خبر: 156062
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۳

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از محمد خلیل نژاد : شب دعای توسل واحد تخریب بود . به محض اینکه دعا توسل خوانده می شود و عزیزان سوره واقعه را که می خوانند ، محمد هادی عباسی مقدم عزیز پیشنهاد می دهد که بچه ها یک زیارت عاشورا هم بخوانید . زیارت عاشورا را که خوانده شد سریع وارد تویوتائی را که من را رانندگی اش را به عهده داشتم . وارد شد مینهائی را که برداشته بودیم و می خواستند برای جنگ مین به کار ببریم . برادرعزیزمان هادی عباسی که فرمانده ما پنج ، شش نفر را به عهده داشتند که چه کار بکنید و چه کار نکنید . این بزرگوار خودش شروع به کار می کرد و به ما هیچ چی نمی گفت . ما می دیدیم که بر حسب ظاهر مین می آورد و بار می کند . یعنی قبل از اینکه به ما دستور بدهد خودش عملا این کار را انجام می داد. در چنین حالتی این عزیزمان آمد ، دید که می خواهیم مینها را جابه جا کنیم . رفت روی تویوتا را که مین ها را جابه جا کند . ناگهان تیری هدایت شده یک انسان کامل و ایست را هدف قرار داد که این عزیزمان از بالا افتاد پائین . یک لحظه سرش روی بلندی قرار می گیرد .قبل از اینکه سرش روی پای ما ها باشد و خلاصه یا حسین می گوید و مکثی که انگار سرش را روی بالشتی است . ما که دیده بصیری نداشتیم که واقعا خودش را آماده شهادت کرده بود . بلاخره رساندیمش پشت خط . چون قبلش تجربه داشتم که یک عزیزی تیری که می خورد و بی هوش می شود باید یک چکاپی بشود . توسط دکتر خط شاید بی هوش باشد . چون هادی بدنش خیلی سالم بود و خیلی نورانی بود . من باورم نمی شد که ایشان با یک تیر بهش شهادت رسیده است .