https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156408
شناسه خبر: 156408
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۹
خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از مرتضی عامل صادقی : یک شب خواب دیدم که آقا محمود با لباسهای سفید و یک نفر سید نشسته بودند که وارد شدم و فهمیدم که یکی از اینها برادرم است صدا زدم داداش محمود و ایشان برگشت و دید که من هستم گفت که الان می آیم و دستشان یک کتابی بود و آمد طرف من و از احوالش پرسیدم که حالتان چطور است گفت هستیم اینجا با یک سید بزرگوار پرسیدم که ایشان را نمی خواهی معرفی کنی؟ آقا محمود گفت که خودت باید بشناسی اش و از آخر هم سید را معرفی نکرد بعد پریدم که داداش چه کار میکنی گفت می بینی که این کتاب چیزی است انسان را گمراه نمی کند بعد گفتم داداش بیا بریم خانه زن و بچه ات منتظرهستند فرزندت بزرگ شده گفت که نمی تونم بیایم دلم نمی خواد بیایم الان جایی که هستم دیگه جایی بهتر از اینجا نیست شما سلام منو به بی بی برسان - همسرشان چون سیده بود بهشان می گفتند بی بی - بعد پرسیدم خُب چه کار می کنید گفت با این آقا سید داریم درس می خوانیم و من باز اصرار کردم که بیا بریم وایشان هم نیامد گفتم پس من می روم بعد می بینمت داداش آقا محمود گفت تا ببینیم خدا چی بخواهد دست خودمون نیست که کی بیاییم کی برویم ان شاء الله شاید دوباره توفیقی حاصل بشود که همدیگر را ببینیم بعد هم خداحافظی کردند و رفتند پیش همان سید و شروع به درس بحثشان کردند.