https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156449

شناسه خبر: 156449
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۹

حسن برخورد

به روایت از جواد حریمی : شبی میهمان محمود آقا بودیم ایشان آن شب به ما گفتند: شما که امشب خانه‌ی ما هستید بیائید با هم برویم مسجد آنجا می‌خواهم نماز بخوانم و بعد از نماز هم منبر بروم سؤال کردم محمود آقا هر شب با چی می‌رفتی؟ گفت: با تاکسی می‌رفتم یا با موتورگازی امشب که شما هستید با هم برویم به اتفاق به مسجد رفتیم به در مسجد که رسیدیم سه چهار نفر جوان نشسته بودند و داشتند با هم صحبت می‌کردند به محض دیدن محمود آقا گفتند حاجی آقا امشب پنج دقیقه دیر آمدی ایشان هم گفت توی راه ترافیک بود محمودآقا از آنها پرسید چرا به مسجد نمی‌آیید نماز بخوانید آنها گفتند: ما نماز نمی‌خوانیم محمودآقا گفت بروید وضو بگیرید بیائید مسجد نماز بخوانید اگر امام جماعت را قبول ندارید نمازتان را فرادا بخوانید گفتند نه حاج آقا ما نماز نمی‌خوانیم بعد من گفتم محمودآقا ولشان کن برویم دیر وقت هست مردم همه در مسجد منتظرند اما ایشان دست بچه‌ها را گرفت و گفت بیا برویم توی مسجد نماز بخوانید بچه‌ها هم آمدند توی مسجد در بین نماز یکی از بچه‌ها رفت ایشان بعد از نماز و سخنرانی پرسید جواد آقا آن بچه کجا رفت؟ گفتم بین نماز رفت بیرون وقتی می‌خواستیم از مسجد خارج شویم دیدیم آن بچه درب مسجد ایستاده است محمود آقا به ایشان گفت: چرا نیامدی نماز بخوانی؟ گفت: حاجی آقا نماز به من واجب نشده است. گفت خوب چه اشکالی دارد بچه از بچگی نماز بخواند.