https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156480
شناسه خبر: 156480
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۲۹
لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمد ابراهیمی : بعد از خوابی که در مورد شهادت آقا محمود دیدم یکی از همرزمان ایشان اینگونه تعریف می کرد که: زمانی که گردان سازماندهی شد به ایشان گفتن که شما توی پادگان باش فعلا نیاز به روحانی رزمی نداریم. ایشان هم به خاطر این مطلب خیلی ناراحت شد بعد هم از گردان زد بیرون اما بعد از به صف شدن نیروها باز یک روحانی رزمی کم داشتیم که رفتن دنبال آقا محمود و آوردنش تو گردان اما بهشون گفتن که اگر می خوای بری منطقه باید ریشتان را کوتاه کنید . به خاطر اینکه توی منطقه احتمال شیمیایی زدن هست! ایشان هم قبول کرد و وقتی که روی صندلی نشست که ریش هایشان را کوتاه کنند دستانش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدا به خاطر تو ریشم را کوتاه می کنم . بعد از اینکه ریشهایشان را کوتاه کردند عبا و عمامه را از تن درآوردند و لباس رزم پوشیدند و رفتن منطقه. عملیات شروع شده بود که پا و کمر آقا محمود تیر خورد و ایشان مجروح شد . ما در 2 مرحله مجروحین رو به عقب می بردیم . وقتی ایشان را کمی عقب تر آوردیم که ببریمشان پشت خط مجروح دیگری آنجا خیلی سر و صدا می کرد . گفت که من رو بگذارید پایین و این مجروح را ببرید . به خاطر اینکه با این سر و صداهایش روحیه بچه ها رو خراب می کند. ما با اکراه این کار را انجام دادیم و وقتی که برگشتیم که آقا محمود را ببریم ، عقب آتش آنقدر سنگین شده بود که نمی توانستیم خودمان را به حاج آقا برسانیم . برگشتیم عقب . شب آتش شدید شد و عراقی ها هم می خواستن شبانه پاتک بزنن. رزمنده های ایرانی هم به خاطر همین مجبور به ریختن آتش به روی عراقی ها شدند . آقا محمود هم دقیقا جایی بود که آتش هر دو جبهه به آنجا می ریخت و 2 احتمال داشت : یکی اینکه ایشان رو اسیر کرده باشند و دیگر اینکه به خاطر آتش سنگین آن شب ایشان به شهادت رسیده باشد.