https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156591

شناسه خبر: 156591
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱

توصیه های شهید

به روایت از علی رضا عاصمی : یادم هست یک روز توی سنگر نشسته بودیم ناگهان صدای هواپیمایی که از بالای سرمان عبور می کردبه گوشمان رسید. وقتی برخاستیم دیدیم هواپیما میک است.هواپیما دور زد وبا ارتفاع خیلی پایینی برگشت.همه فکر می کردیم هواپیمای خودی است لذاهر یک از بچه ها یا کتش را در آورده و یا پیراهنش را درآورده بود بلاخره هر نفر چیزی به دستش گرفته بود وتکان می دادند.با این کارمان می خواستیم اظهار ارادت کنیم.بالای سرمان که رسید ناگهان دیدیم چیزهای سفیدی انداخت.وقتی دقت کردیم دیدیم راکت وبمب است.آن وقت متوجه شدیم هواپیمای دشمن است.همانطور که دستهای بچه ها بالا بود خشکشان زد.توی دشت کاملاصافی بودیم حتی خاکریزی هم نداشت تا پشت آن پناه بگیریم همانطور ایستاده بودیم.با یاد خدا نفسها را حبس کرده بودیم و فقط منتظر بودیم که به زمین برسد،نزدیک زمین که شد همه منتظربودیم که با به زمین خوردن منفجر شود.به زمین خورد وهیچکدام آنها عمل نکرد همانجا سر به سجده گذاشتیم و خدا راشکر کردیم.بعد فهمیدیم که چه معجزه ی عظیمی بود.