https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156593
شناسه خبر: 156593
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱
توصیه های شهید
به روایت از علی رضا عاصمی : درمنطقه ای که بودیم یک روز من به شناسایی رفتم و عده ای از برادران دیگر در فاصله یک کیلومتری من مشغول جمع آوری مین های خنثی شده بودند. ناگهان صدای انفجار مهیبی به گوشم رسید وقتی نگاه کردم دیدم شعله های آتش خیلی زیاد است . سریع با موتور به طرف آن ها رفتم . دیدم مین هایی راکه داخل ماشین گذاشته بودند منفجر شده است . در یک لحظه تمام بچه ها را از نظرم گذراندم و گفتم : این بار همه شان شهید شدند . آمبولانس و ماشین های دیگر در فاصله ای دورتر بود. به طرف آمبولانس و ماشین های دیگر رفتم دیدم درب های ماشین باز است ولی هیچ کس نبود . آژیر آمبولانس را روشن کردم ولی از هیچ کدامشان خبری نشد . باخود گفتم : همه شان یک جا بودند ودر اثر انفجار تکه تکه شدند احساس عجیبی به من دست داده بود . یک دفعه چشمم به یکی از برادرها افتاد که از دور دست تکان می داد . سریع با موتور به سمت او رفتم . پرسیدم چه اتفاقی افتاده است . گفت : یکی از مین های منور داخل ماشین روشن شد و مین های دیگر را منفجر کرد . خوشبختانه همه برادران موفق شدند فرار کنند . خدا را شکر کردم . آن وقت یادم آمد که ما هر روز دعا می خواندیم .وبعد وارد میدان مین می شدیم ولی آن روز دعا نخوانده بودیم . بله خدا می خواست با این انفجار به ما هشدار دهد که هیچ وقت از اوغافل نشویم .