https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156594

شناسه خبر: 156594
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱

خاطرات جنگی

به روایت از علی رضا عاصمی : خاک ریز را قرار بود بچه ها وجهاد خراسان با لودر ایجاد کنند . آن موقع این کار تازگی داشت . پیج نفر راننده لودر آورده بودیم و چون احتمال می دادیم که راننده ها رامورد هدف قرار دهند آنها را در سنگر جا دادیم . راننده اولی رفت پشت لودرو نشست و مشغول شد که مورد هدف عراقی ها قرار گرفت و شهید شد به محض اینکه پیکر او را از بالای لودربه پایین انتقال دادند راننده ی دیگری پرید روی لودر و به همین ترتیب چهار راننده به شهادت رسیدند ار سر شب که کار شروع شده بود نفر چهارم ، سحر به شهادت رسید بچه ها اصرارداشتند که راننده پنجمی نرود اما هرکاری کردند ایشان رانتوانستند نگه دارند ایشان روی لودرپرید ومشغول زدن خاک ریز شد از زمین و هوا به طرف ایشان انواع گلوله ها شلیک می شد اماخیلی آرام داشت به کارخود ادامه می دادمثل اینکه اصلاً گلوله ای به سمت ایشان نمی آید بچه ها با دیدن این صحنه فریاد می زدند «« قدیر بیا پائین »» اما او زیر لب این بیت شعر را زمرمه می کرد : گر نگهدار من آن است که من می دانم شیشه را دز بغل سنگ نگه می دارد بالاخره با تلاش زیادی که برادران ازدل و جان کردند صبح خاکریز تمام شد بدون اینکه به کسی آسیبی برسد.