https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156596
شناسه خبر: 156596
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
یادم هست یک هفته قبل از اینکه آقای عاصمی به شهادت برسند یک شب خواب دیدم که بعد از عملیات است و بچه ها آمده اند ساکهایشان را از منزل ما ببرند .زمانیکه در باختران بودیم اتاقمان یک مقدار بزرگتر بود آقای عاصمی یک مقدار از اتاق را برای بچه هایی که به جبهه می آمدند در نظر گرفته بود آنها وسایلشان را می گداشتند و به منطقه می رفتند موقعی که تصمیم گرفت تا بچه ها ساکهایشان را بگذارند گفت : اتاق به این بزرگی را می خواهیم برای چه ! ساکهایشان را بگذارند و بروند . خلاصه بعد از عملیات بچه ها آمدند و ساکهایشان را بردند ولی شوهرم علیرضا نیامد به برادرم گفتم بیا برویم محل کارشان ببینیم چرا علی آقا نیامد به محل کارشان رفتیم دیدیم پلاکاردی دم در محل کارش نصب کرده اندو روی آن با خط قرمز نوشته است علی جان . رو به برادرم کردم و گفتم : نگاه کن می خواهند بنویسند علی جان شهادتت مبارک . برادرم گفت : این حرفها چیست که می گویی چرا به دل خودت بد راه می دهی همین لحظه از خواب بیدار شدم .یک هفته بعد از این جریان خبر شهادت علی به گوشم رسید .بعد از گذشت چهل روز که برای آوردن اثاثیه مان به باختران رفتیم همان پارچه را در آنجا دیدم که نوشته بود علی جان شهادتت مبارک.