https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156615

شناسه خبر: 156615
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱

خاطرات جنگی

به روایت ازعلی رضا عاصمی : خاطره ای که یادم آمد و حیف است آن را برایتان تعریف نکنم این است که دریکی از عملیات ها گروهی هفت نفره برای معبر زدن به منطقه ای که رملی و شنی بود رفتند جایی که اگر انسان برود درراه برگشت کافی است مختصر بادی یوزد ومسیر را گم کند و راه را اشتباهی برود این برادران پس از گذشت چندین شب که برای زدن معبر رفته بودند و دو شب به عملیات مانده بود که داخل کیمن دشمن گیر می کنند دو نفر ازآنها شهید می شوند و یک نفر هم به شدت مجروح می شود چهار نفر هم با زخمهاییکه برداشته بودند خودشان را از درگیری نجات می دهند درواقع هیچ کدامشان سالم نبودند درابتدا ما از آن سه نفری که جلوتر بودند هیچ خبری نداشتیم نمی دانستیم آنها مجروح شده اند یا شهید شده اند جریان را از اینجا به بعد از قول برادر مجروحی که بعد از عملیات به ما ملحق شد نقل می کنم . او می گفت: من درحالی که مجروح بودم خودم را چند متری عقب کشاندم و داخل یک چاله مخفی شدم .صبح زود روز بعد یک گروه از مزدوران عراقی به بالای سر جنازه ی دو همرزم دیگرم که شهید شده بودند آمدندو هر کدام رگباری از گلوله روی آنها خالی کرند .بطوریکه یکی از برادران را که بعداً جناره اش را به دست آوزدیم نزدیک به چهل و پیج نیر به بدنش خالی کرده بودند . من که قمقمه ی آبم تمام شده بود و به شدت هم مجروح شده بودم آن شب و روز بعد زیر آفتاب داغ روی شن های روان کنار آن دو شهید افتاده بودم می دانستم که قراراست فردا شب عملیات انجام شود لکن مجبور بودم منتظربمانم بچه ها عملیات را شروع کنند و مرا پیدا کرده و به عقب منتقل کنند .یک شب عملیات به تاخیر افتاد لذا روز بعد هم با اینکه خون زیادی ازمن رفته بود بدون آب و غذا و بی حرکت جلوی دشمن افتاده بودم شب بعد که عملیات شروع شد برای اینکه مبادا چند نفر به خاطرمن ار عملیات باز بمانند من هم خودم را پهلوی آن دو شهید به زمین انداختم تا نیروها نفهمند من زنده ام آنقدرصبر کردم که خط شکسته شد بعد از آن مرا همراه باقی مجروهین به عقب بردند .اینها چیزی جر ازخودگذشتگی نیست که برادران رزمنده دراین راه انجام می دهند.