https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156629

شناسه خبر: 156629
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱

خاطرات جنگی

به روایت از مریم عاصمی : علیرضا برایم نقل می کرد، یک روز در منطقه جهت تخریب و انفجار پل اتوبان بصره که اهمیت آن از لحاظ نظامی بسیار با اهمیت بود حدود 40 نفر از رزمندگان جان بر کف آماده شده بودند. دقیقاً در بالای پل تعداد زیادی از نیروهای عراقی پشت تیربار نشسته بودند و آماده ی تیراندازی به طرف ما چهل نفر شده بودند. هر چه نزدیکتر می‌شدیم خطر بیشتر می شد. همین که از منطقه ی خاکی که در حوالی پل قرار داشت گذر کردیم ناگهان نیروهای بعثی به سمت ما شروع به تیراندازی کرده و حدود 35 نفر از ما را یا به شهادت رساندند و یا مجروح کردند. تعداد پنج نفر دیگر از بچه ها باقی ماندند و همه‌‌ی آنها می گفتند ما تا این پل را منفجر نکنیم عقب نشینی نخواهیم کرد. مواد منفجره را از دوش آن 35 نفر برداشته و به دوش خود آویزان کردیم و سینه خیز سینه خیز به سمت مورد مشخص شده حرکت نمودند اما متأسفانه با توجه به اینکه تمامی پل به محاصره ی نیروهای عراقی در آمده بود مسلسل وار به سمت آنان شلیک می کردند وبه طور فجیعی آنان را مجروح می ساختند. آنها که دیگر رمقی در تن نداشتند رو به ما که مجروح در پایین پل افتاده بودیم کردند و با دست هایشان از ما خداحافظی کردند. چند لحظه بعد صدای انفجار بسیار مهیبی را متوجه شدیم. آری، دوستانمان با تمام وجود به سمت معبود شتافتند و شهد شیرین شهادت را همزمان با انفجار پل نوشیدند.