https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156651
شناسه خبر: 156651
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱
بدون عنوان
به روایت از محمد شادکام : یک شب در بالاى خاکریز به اتفاق حاج رمضانعلى عامل نگهبانى مىدادیم که آن موقع علیرضا عاصمى در واحد اطلاعات عملیات فعالیت مىکردند ایشان به اتفاق تعدادى از بچهها مىرفتند به شناسایى و ایجاد معبر براى رزمندهها در میدانهاى مین دشمن یادم است که آن شب سر و صداى آن طرف دشمن و پشت خاکریز مىآمد هوا هم تاریک بود به قدرى که من سعى مىکردم تیر اندازى نشود یا حتى اگر لازم شد تیر انداز نکنم به خاطر این که موقعیت شناسایى نشود این سر و صداحدود ده دقیقه ادامه پیدا کرد صداى پا مىآمد و هر لحظه ممکن بود شلیک کنیم با خودم مىگفتم شلیک کنم یا نکنم یا هر لحظه سر و صدا نزدیک مىشد یک دفعه دیدم ناغافل یکى ازآن طرف پرید توى سنگرها دو نفر دیگر هم پریدن بلافاصله یکى از آنها گفت که ما خودى هستیم و نگران نباشید یک دفعه متوجه شدم که یکى از آنها علیرضا عاصمى است پرسیدم علیب جان شما هستید؟ این چهرى بود کردید؟ براى چه بدون هماهنگى این کار را کردید نزدیک بود تیر اندازى کنیم علیرضا خیلى آرام مثل همیشه با چهرهاى آرام و با آرامش گفت شما شلیک نمىکردید چرا که وقتى مىآمدیم آیه وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناه فلا یبصرون را مىخوانیدم قطعاً بدانید هر که لازم نباشد ما را نمىبیند.