https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156680
شناسه خبر: 156680
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی محمد شادکام : در عملیات بستان برادرم علیرضا در گروه تخریب انجام وظیفه می کرد. ایشان خاطره ی مجروحیتش را در این عملیات این گونه برایم تعریف کرد. چند ساعت ازشروع عملیات گذشته بود که کارمان را با موفقیت انجام دادیم. در همین زمان بر اثر انفجار تانکی که در نزدیکم بود به شدت مجروح شدم. بعد از مدتی بر اثر ریزش باران به هوش آمدم. احساس می کردم که از زخمم خون زیادی می رود. علاوه بر آن ریزش باران هم باعث می شد دردم شدیدتر شود. با نام الله خودم را جلو کشاندم و با خودم گفتم بهتر است تا لحظه ای که زنده هستم مین دیگری را هم خنثی کنم تا سد راه رزمندگان اسلام نباشد. بنابراین دستم را به طرف مین دراز کردم هنوز می خواستم آن را بردارم که ناگهان سوزش شدیدی در دستم احساس کردم و صدای خرد شدن استخوان دستم را شنیدم که بر اثر ترکش ها شکسته بود. دیگر نتوانستم کاری انجام دهم دیگر خودم را به کناری کشاندم در آن نیمه شب که بوی دود و خون و باروت فضا را پر کرده بود صدای ناله ی مجروحین از هر سو به گوش می رسید که امام زمانشان را صدا می زدند. بعد از گذشت حدود شش ساعت امدادگری آمد و من را با برانکارد به عقب برد.