https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/156696

شناسه خبر: 156696
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۳۱

خاطرات جنگي

راوی محمد شادکام : روزی که همسرم وضع حمل کرد و فرزندم به دنیا آمد برادرم علیرضا به بیمارستان آمد. معمولا وقتی کسی برای چنین امری به بیمارستان می رود دسته گلی می خرد ولی برادرم یک قرآن کوچک و جالبی خریده و به بیمارستان آورد و به من داد وگفت: هر چه فکر کردم تا چیز با ارزشی بخرم هیچ چیز با ارزشتر از به فکرم نرسید. لذا این قرآن را خریدم و برایتان آوردم.