https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/157869

شناسه خبر: 157869
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۴۸

عشق شهادت

به یاد دارم عملیات والفجر مقدماتی بود . ما نیزدر این عملیات شرکت داشتیم از کنار کانال بزرگی که عرض 4 متر و ارتفاع 5/1 متر داشت ، حرکت می کردیم . یک نفر جلو و دونفر وسط و من هم در عقب که حدود سه متر از هم فاصله داشتیم در حال حرکت بودیم . چون 24 ساعت از عملیات گذشته بود و هنوز در حال عملیات بودیم خسته شده بودم و می خواستم گوشه ای ساکت پیدا کنم و کمی استراحت کنم . همین طوری که در حال حرکت بودیم ناگهان صدای دلخراش خمپاره 120 هوا را شکافت و بالای سرما در کنار کانال به زمین خورد . در لحظه ی اول هیچ نفهمیدم ولی بعد متوجه شدم که ترکش به چشمهای برادر اولی خورده و دونفر جلوی من که کلاه آهنی به سر داشتند به لقاءا… پیوسته اند من هم دو ترکش جزئی به پایم خورد و روز بعد خود را در بیمارستان قم دیدم . البته بعد از چند روز پس از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه (س) به شهرم برگشتم .باید متذکر شوم که چطور من با این همه خطرات کاریم نشد . بله فهمیدم که احمد آقا ! تو هنوز خالص نشده ای ، هنوز خیلی مانده که مثل بقیه خود را بسازی و بروی .