https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158112

شناسه خبر: 158112
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۵۳

عشق شهادت

راوی حکیمه صفری: یک روز که حمید به مرخصی آمده بود و ما در خانه دور هم بودیم ایشان رو به پدرم کرد و گفت: پدر جان یک سئوال دارم قول بده ناراحت نشوید؟ پدرم گفت بگو. حمید گفت: پدر شما تا حالا شده که مال حرامی به من بدهید؟ و یا قبل از تولدم مال حرامی خورده باشید پدرم گفت به خاطر چه این سئوال را می پرسی؟ ایشان گفتند به خاطر این که من چند دفعه است که به جبهه می روم و در کنار من خیلی از همرزمانم به شهادت رسیده اند ولی من لیاقت شهادت را ندارم. با خودم گفتم شاید لقمه ی حرامی خورده باشم و خدا از من راضی نباشد. پدرم پاسخ داد نه پسرم به همان خدای یگانه سوگند می خورم که من در طول عمرم ظلمی به کسی نکرده ام و مال کسی را نخورده ام. شاید در حق من ظلم شده باشد و مالم را خورده باشند ولی من ذره ای از مال حرام به خورد شما و خودم نداده ام. بعد برادرم گفت پس به چه خاطر است که من لیاقت پیدا نکرده ام . پدرم گفت خداوند کریم هر چه مصلحت بداند همان می شود. شاید قسمت تو در جای دیگری باشد که در همان بار که به جبهه اعزام شد دیگر بر نگشت و به آرزوی دیرینه اش رسید.