https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158121
شناسه خبر: 158121
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۵۳
تقيد به مسائل شرعي
راوی حکیمه صفری: یکی از روزهایی که برادرم حمید در مرخصی بود به همراه او به باغ رفتیم. در راه برگشت تعدادی خانم از اهالی روستایمان بر سر راه نشسته بودند برادرم ایستاد و گفت: خواهر جان شما از همین راه برو، من از راه فرعی خودم را به شما می رسانم. من تعجب کردم و از او علت را پرسیدم گفت: خودت می دانی که زن های روستا وقتی مرا ببینند با من صحبت می کنند و دست مرا می بوسند( در آن زمان در روستای ما رسم بود هر کس از راه دوری می آمد دست او را می بوسیدند) به همین خاطر برادرم گفت: خواهر جان از راه فرعی می روم بعد شما را می بینم من هم اطاعت کردم و بعد از آن خانم ها به همدیگر رسیدیم و به خانه رفتیم.