https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158445
شناسه خبر: 158445
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۵۹
بازديد خانواده از مناطق جنگي
راوی لیلی محمدیان: مدتی بعد از شهادت فرزند عزیزم محمد، برای بازدید، خانواده های شهدا را به مناطق جنگی می بردند من دلم نمی خواست بروم، شبش خواب دیدم می خواهند ما را به منطقه ببرند و من می گفتم من به منطقه نمی آیم بعد در همان عالم خواب متوجه شدم که در باغ بزرگی هستم و باغ دارای خانه هایی بسیار زیبا می باشد که آب روانی هم در آن جاری است تعدادی زیادی خانمهای محجبه و خوب را دیدم که آنها را نمی شناختم پاکت دعوتی به من دادند و مرا به عروسی دعوت کردند و من گفتم که من به عروسی نمی آیم چون همسایه مان آقای نیازی و پدر شهید علوی تازه فوت نموده اند و ما خانواده ی شهید هم هستیم من به عروسی نمی آیم آنها از کنارم رد شدند ناگهان فرزند شهیدم محمد را دیدم که آمد و گفت این پاکت را بگیر و برخیز بیا من خودم شما را دعوت می کنم دستم را گرفت و او را محکم در بغل فشردم و پرسیدم کجایی مادر جان مدتی است که دنبالت راه می روم اما نمی بینمت بعد گفت من که همیشه این جا هستم در همان عالم خواب گریه می کردم و جیغ می کشیدم که دخترم مرا بیدار کرد از آن جا فهمیدم شهدا آگاه هستند و تصمیم به رفتن منطقه گرفتم.