https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158485
شناسه خبر: 158485
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۲:۵۹
عشق به ائمه اطهار
به یاد دارم من و رضا به همراه یکی از دوستان تصمیم گرفتیم به روستای ایوب برویم. از خانواده ها خداحافظی کردیم. ولی هر چه منتظر شدیم از اتوبوس خبری نشد. به همین خاطر مقصدمان را به قصد مشهد تغییر دادیم. خلاصه به مشهد رفتیم و پس از زیارت حرم مبارک امام رضا "ع" برای دیدن جاهای مختلف به بیرون از حرم رفتیم. مجدداً شب به حرم برگشتیم و تا نیمه های شب در داخل حرم بودیم. پس برای خوابیدن به یکی از صحنها رفتیم و با انداختن روزنامه روی زمین تصمیم گرفتیم بخوابیم، که خادمان حرم مانع این کار شدند. در نتیجه به یک مسافر خانه رفتیم. روز بعد قصد برگشت داشتیم. مجدداً به حرم برگشتیم و به زیارت امام رضا رفتیم. در ضمن عکسهای مختلفی با هم از حرم گرفتیم. در راه برگشت به شهرستان بودیم که طی صحبتهای که در راه با او می کردم متوجه شدم که دایی او در مشهد زندگی می کند. گفتم: پس چرا دیشب به منزل دایی ات نرفتی؟ گفت:" این رسم مروت و دوستی نبود، که من شما را در گوشه ی خیابان تنها بگذارم و به منزل دایی ام بروم." واقعاً از این کار او تعجب کردم و از خود پرسیدم: اگر تو بودی چنین کاری را می کردی؟ عکسهایی که با هم در مشهد گرفته ایم خاطرات زنده ای از آن دوران است که باعث شده احساس کنم رضا همیشه زنده است و هرگز فراموش نمی شود.