https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158926
شناسه خبر: 158926
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۶
عشق شهادت
راوی علی اصغر طاهری شرق: یادم است یک شب در مسجد برنامه داشتیم. ما در روستاهای اطراف کاشمر زندگی می کردیم. آن شب هوا بسیار سرد بود. در مسجد صدایم زدند و گفتند از خانة شما خبر آورده اند که مهمان دارید به خانه بروید. با خودم گفتم در این هوای سرد چه کسی ممکن است برای دیدن من آمده باشد. خلاصه به خانه رفتم. وقتی متوجه شدم که آقای صادقی در آن هوای سرد برای احوالپرسی من از کاشمر به روستا آمده است اینقدر خوشحال شده بودم که نمی دانستم چه کنم. آقای صادقی این خصوصیت را درجبهه نیز حفظ کرده بود و در هر شرایطی از بچه ها در گردان های دیگر احوالپرسی می کرد و سعی داشت به همه سر بزند.