https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158928

شناسه خبر: 158928
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۶

فکاهي شوخ طبعي

راوی علی اصغر طاهری شرق: یکبار که همراه آقای صادقی به جبهه رفتیم ایشان از من خواست تا در بین نیروهای او باشم. اما من که نیروی فرماندة دیگری بودم. به حاج آقا گفتم اجازه دهید تا من به گردان خودمان بروم ولی آقای صادقی گفت وقتی به تو می گویم با من باش، دیگر چیزی نگو. من هم سعی کردم حاج اسماعیل (فرمانده ام) من را نبیند. یک روز مانده به عملیات آقا اسماعیل مرا همراه آقای صادقی دید. آقا اسماعیل گفت تو با آقای صادقی چه می کنی؟ سپس به شوخی به آقای صادقی گفت حاج آقا شما چرا این جوانها را با خود به جبهه می آورید اینها شهید می شوند. آقای صادقی هم که از شوخ طبعی خاصی برخوردار بود در حالی که لبخند بر لب داشت گفت اج اسماعیل شما ایشان را نمی شناسید. اولاً که آقا جواد قوم و خویش ماست. دوماً ایشان داماد آیندة ماست. سوماً قرار است او جهیزیة دخترم را از همین جا درست کند، قرار است یک عدد تانک، دو قبضه کلت و یک نفر اسیر عراقی با خود از جبهه به مشهد ببرد. همه زدند زیر خنده. از بس آقای صادقی به من لطف داشتند و من نیز همیشه همراه ایشان بودم که همه فکر می کردند واقعاً من داماد آقای صادقی هستم.