https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/158973

شناسه خبر: 158973
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۶

تحلیل ها و آموزش های نظامی

یادم است اولین باری که آقای صادقی را دیدم به عنوان همکار خدمت ایشان معرفی شده بودم دقیقاً بیست وششم بهمن ماه سال هزار و شصت و دو بود وقتی نامه ام را به ایشان دادم با لبخند زیبایی به من خوش امد گفت وسپس ادامه داد امشب با تمامی پرسنل قرار است به آب گرم خلیل آباد برویم شما هم همراه ما بیائید قبول کردم چون آب گرم خلیل آباد دارای راه سختی بود مجبور شدیم با ماشین برویم، هوای بهمن ماه بسیار هم سرد بود ما پشت سر حاج آقا حرکت می کردیم در راه برگشت ناگهان صدای تیراندازی بلند شد و آه و ناله حاج آقای صادقی نیز بلند شد ایشان روی زمین افتاد و او را سریع با آمبولانس به بیمارستان کاشمر انتقال دادند پس از اینکه آقای صادقی را بردند از طرف سپاه کاشمر دستور رسید هیچ کس حق تیراندازی ندارد. سپس گفتند در سپاه هر کس خشابهایش تیر کم دارد باید خود را معرفی کند پنج نفر بودند که خشابهایشان تیر کم داشت متاسفانه یکی از آن 5 نفر من بودم تا صبح نتوانستم بخوابم با خودم فکر کردم فردا صبح مرا به جرم تیراندازی دستگیر می کنند. صبح نمازم راخواندم عازم سپاه کاشمر شدم در آنجا حاج آقای صادقی را دیدم که پای سفره نشسته است و پایش کاملاً سالم است گفتم حاج آقا شما که سالن هستید ایشان شروع به خندیدن کرد و گفت آقای کبیر امداد غیبی بود. بعداً متوجه شدم تمام این کارها برنامه ریزی شده بود و آن روز هیچ تیری به پای آقای صادقی اصابت نکرده بود او می خواست بچه ها را آزمایش کند.