https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159082
شناسه خبر: 159082
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۷
عشق به جهاد
راوی ابراهیم شبان: یک روز صبح برادر علی صادقی به محلّ کارم در روابط عمومی واقع در باغ ملّی آمد و به من گفت: علی آقا بیا باهم تا همین جا برویم، مقداری کار دارم. پس از اینکه سوار ماشین شدیم ایشان ابتدا به بلوار خیّام رفت و بعد همه به سمت مشهد حرکت کرد. در آن لحظه من گفتم: علی آقا به کجا می روی؟ گفت: به مشهد می رویم و زود برمی گردیم. من گفتم : درب اتاق باز است و کسی نیست گفت: زود برمی گردیم. می خواهم شما را به مشهد ببرم چون آقای روشنک با شما آشناست، برایم کارت اعزام به جبهه بگیرید. وقتی کارت را گرفتیم با هم برمی گردیم.