https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159084
شناسه خبر: 159084
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۷
خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی طیبه صادقی: قبل از اینکه جنازه برادرم علی صادقی را بیاورند. یک شب خواب دیدم پدر و مادرم از سفر حج آمدند و جلوی درب خانمان خیلی شلوغ است و اکثراً آورده اند و خودمان هم مقداری گل جلوی درب خانه گذاشته ایم. در این هنگام دیدم برادرم در حالیکه بر یک اسب سفید سوار است دارد می آید گفتم: برادر این همه مردم برای دیدن پدر و مادرمان به خانه می آیند، چرا از اسب پیاده نمی شوی؟ گفت: کف پاهایم را ببین چطور زخمی شده است. من نمی توانم از اسب پیاده شوم. من باید از همه مردم معذرت خواهی کنم. در این لحظه از خواب بیدار شدم. زمانیکه جنازة برادرم را آوردند دیدم که چکمه های پلاستیکی بزرگ در پاهایش است. به این فکر افتادم چون پاهای برادرم زخمی شده است آن را پایش کرده اند.