https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159094
شناسه خبر: 159094
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۷
ساده زيستي و پرهيز از تجمل
راوی حسن زارع حیدر آبادی: قبل از عملیات کربلای 4 من و برادر شیرزاد جلوی ساختمان کارگزینی ساختمان 5 طبقه ایستاده بودیم و بحث می کردیم که این سری کدامیک از ما جهت عملیات به منطقه برویم. در نهایت من گفتم:این دفعه من می روم و شما باید در اینجا بمانید. چه راضی باشدی و چه نباشید من دارم به یکی از گردانها می روم. در همین هنگام برادر علی صادقی داشت از حمام می آمد، به جلوی آقای شیرزاد که رسید ایستاد و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: برادر شیرزاد، یکی از فرمانده گروهانها نییامده است و گردان ما باید فردا شب حرکت کند تکلیف این گروهان را مشخص کنید. برادر شیرزاد رو به من کرد و یک لبخندی زد وبعد به برادر صادقی گفت: همین برادر زارع را می خواهی؟برادر صادقی نگاهی به من کرد و گفت:مثل اینکهبغلهایت می خوارد و از جانت سیر شده ای؟ خوب حالا برو تا بعد بگویم که چه موقع بیا. بعداً به اتفاق براد رصادقی به نزدیکیهای حمیدیه رفتیم. تپه های منطقه رملی بود به همین دلیل گزو طاق کاشته بودند و گردان کوثر مستقر شده بود من در ابتدا به چادر فرماندهی گردان رفتم، دیدم داخل آن یک عدد فانوس و تعدادی پتوی دست دوم است. با خودم گفتم:چادر فرماندهی که این طوری است پس بقیة چادرها چطور است این همه تعریفی که از گردان کوثر می شود این است. آن شب چند لحظه ای را در داخل چادر فرماندهی نشستم. سپس برادر صادقی مرا به دیگر اعضاء گردان معرفی کردند و بعد مرا به چاد رگروهانی که قرار بود من به عنوان فرمانده آن گروهان باشم، برد. زمانیکه به چادر گروهان رسیدم دیدم وضع آنجا با چادر فرماندهی گردان فرق می کند. چون در داخل چادر برادران بسیج دو عدد فانوس و پتوهای نو و دیگر ملزومات وجود داشت. در آنجا فهمیدم چرا بسیجیها این قدر شیفتة شهید صادقی هستد. و اصرار می کنند به گردان کوثر بروند بعداً حمیدیه به خرمشهر رفتیم. شب در داخل یک مدرسه مستقر شدیم و برادر صادقی در داخل یکی از کلاسها کالکی نقشه ای را به دیوار نصب کرد و گفت: دوستان توجه کنید می خواهم نقشةعملیات را توجیه کنم. همة برادران حواستان را جمع کنید بعد از جلسة توجیهی برادر صادقی آن شب دعای توسل برگزار کردند. و خود برادر صادقی با صدای گرمی حال و هوایی به مجلس داده بود بچه ها زیاد اشک می ریختند و همه شهادت را طلب می کردند. در نهایت بعنوان گردان خط شکن قرار شد ما وارد عمل شویم.