https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159247

شناسه خبر: 159247
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۹

خاطرات جنگي

راوی مرتضی حسن زاده: یک روز ما چهار تا فرمانده گردان بودیم به اتفاق محمد باقر صادق جوادی برای شناسائی رفتیم توی محور تا مقداری توجیه بشویم ما از یک منطقه رفتیم که خشکی بود منطقه ی کربلای 4 توی جاده شیشه ?ا شهید صبوری از یک جاده رفتیم و از جاده دیگر برگشتیم جاده شهید صبوری که ته جاده باید به خاکریز ما وصل می شد یک فاصله ای داشت. یعنی ارتباط زمینی و خاکی نبود گفتیم می رویم توی آب. این آب ما را غرق نمی کند. لباسهایمان را می زنیم بالا که خیس نشود. می زنیم و می رویم نوی آب من رفتم توی آب یک مقدار شنا بلد بودم. بقیه هم پشت سر من آمدند. یکباره دیدم که داریم غرق می شویم شروع کردیم به شنا کردن - هوا هم خیلی سرد بود جوری نبود که آدم بتواند تحمل کند - همه لباسهایشان خیس شد از این آب رد شدیم آمدیم به خاکریز رسیدیم آنجا یک نسیم سردی می آمد و خیلی از بچه ها سرما خوردند. همه دندانهایشان به هم می خورد از سرما با همان وضع می خواستیم عقب تویوتا بنشینیم و چراغ خاموش تا پل خرمشهر بیایم. آنجا مقری داشتیم باید می آمدیم لباسهایمان را عوض می کردیم. عقب ماشین تویوتا نشستیم در آن هوا ی سرد آمدیم تا به مقر رسیدیم . نای غذا خوردن نداشتیم . توی عملیات کربلای 4 ایشان مسئول محور بودند که با توجه وضعیتی که پیش آمد موفقیت کامل نداشت.