https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159261

شناسه خبر: 159261
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۰۹

تلاش و پشتکار

راوی مرتضی عطایی: تقریبا بعد از 5 الی 6 روزی که در خط وظایف اصلی مان را انجام داده بودیم قرار شد که بیاییم در عقبه که در کنار اروند رود بود. آنجا قرارگاه بود. ما استراحت کردیم. وقتی آنجا رسیدیم آقای صادق جوادی به ما گفتند که بروید توی سنگر مخابرات استراحت کنید. اگر جائی خواستید بروید هماهنگ کنید که اگر یک وقت کاری پیش آمد ما با هم سریع برگردیم خط . هنوز شاید نیم ساعت نشده بود که ما تازه بی سیم را گذاشته بودیم زمین و همین که خواستیم استراحت کنیم با صدای آقای صادق جوادی مواجه شدیم. صدا زد سریع بی سیمت را بردار. وقتی رفتیم گفتیم چه شده است ، گفت در خط درگیری شدید است. سریعا باید آنجا برویم. یک موتور تریل ایشان برداشتند. دو نفری حرکت کردیم . توی راه که می رفتیم باز پرسیدیم که چه شدیم. اینقدر با عجله می روی . گفت : می گویند عراقی ها پاتک زدند و موفق هم شده اند . قسمتی از خاک را بگیرید. با سرعت خیلی زیاد خدمان را رساندیم به خط دیدیم الحمد ا... بچه ها پاتکی را که عراقی ها زدند با جواب دندان شکنی که داده اند تعدادی از تانکهای شان را زده اند و دشمن را از آن جائی که قبل بود عقب تر زده بودند. الحمدا... خط هم تثبیت شده بود. امنیت بر قرار بود . خوب ما رسیدیم آنجا . بعد از پرس و جو آقای صادق جوادی به ما گفت : که یک تماس یا عقب بگیر و اطلاع بده که اینجا امنیت است. الحمدا... مشکلی نیست. ما آمدیم تماس بگیریم دیدیم آنتن بی سیم های مان نیست. آقای صادق جوادی گفت: مگر آنتن بر نداشتید: گفتند چرا . بعد پرسید پس کو ؟ وقتی نگاه کردم دیدم که با سرعتی که می آمد ، این آنتن از کنارش شکسته است. بعد رفتیم از برادرهای دیگر که آنجا بودند یک آنتن گرفتیم رو ارتباط برقرار شد. در آن منطقه چند شبی را که با صادق جوادی بودیم ماندیم . یک دو ساعتی از شب قبل عملیات و شب عملیات که حرکت کردیم هیچ استراحتی نکردیم. در حال حرکت و فعالیت بودیم . گفتم حداقل بیا یک دو ساعتی استراحت کن و خستگی ات را بگیر. یادم است گفت: آن زمانی می توانم بنشینم و خستگی بگیرم که خاطرم جمع باشد. دیگر بچه ها را خطری تهدید نمی کند و آن کاری که به ما محول شده است، انجام شده است.