https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159436
شناسه خبر: 159436
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۱
عشق به جهاد
به روایت از علی محمد شیروانیان : برادرم محمد هر وقت مرخصی می آمد خاطرات زیادی از جبهه برای ما نقل می کردو باعث ایجاد روحیه و تشویق برای رفتن به جبهه می شد. مادرم حدود دو ماه قبل از شهادت برادرم برای اینکه علاقه ی او را نسبت به جبهه کم کند تا کمتر به جبهه برود تصمیم گرفت برای او همسری بگیرد، به همین دلیل دختر عمویم را به او پیشنهاد دادند، ولی محمد در حضور خانواده ی عمویم و همسرش گفت: من این بار که به جبهه بروم حتما شهید خواهم شد، شما به این کار رضایت ندهید. آن شب همگی در منزل عمویم خوابیدیم، صبح که بیدار شدیم بعد از صبحانه دوباره صحبت از ازدواج برادرم را پیش کشیدیم، ناگهان محمد با گریه گفت: عمو جان من دیشب خواب دیدم که ملائکه مرا به آسمان می بردند و من شهید خواهم شد. وقتی از جبهه برگشتم ما را به عقد هم درآورید. همگی به او خندیدیم و بالاخره تن به ازدواج داد. ولی بلافاصله و بدون اینکه حتی لحظه ای با همسرش باشد راهی جبهه شد و در عملیات به شهادت رسید. این بهترین خاطره ای بود که از برادرم به یاد داشتم.