https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159897
شناسه خبر: 159897
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۸
توکل به خداوند
قبل از عید به همراه آقای شفیعی در مریوان مستقر بودیم یکروز به عید نوروز آقای شفیعی به شهر میرودتا به خانواده اش تلفن بزند و احوال آنها را جویاشود وقتی برگشت او را خیلی ناراحت دیدم کمتر علی به آن وضعیت مشاهده می شد اکثر اوقات خنده از لبانش دور نمی شد .گفتم علی چه شده است ؟گفت با ماشین به شهر رفته بودم در بین راه موتور ماشین سوخت .برایم خسارتی زد هاند به خانواده ام گفته ا م ،الان پول ندارم که برایتان بفرستم حقوقم را که گرفتم برای شما پول می فرستم گفتم اینکه ناراحتی ندارد .گفت چرا حقوقم را این ماه نمیدهند بابت خسارت ماشین نگه می دارند ما مرتب به ایشان دلداری می دادیم و میگفتیم فکرش را نکن خدا بزرگ است ،شرایط سختی برای ایشان پیش آمده بود به خانواده اش امید داده بود ولی پولی نداشت .دیگر علی آن علی همیشه بشاش و شوخ طبع نبودکمتر صحبت میکرد .اصلا روحیه خوبی نداشت. بعد از نماز جماعت اعلام کردند برادرها در مسجد بمانند حاج آقای بختیاری می خواهند صحبت کنند بین بچه ها هم پیچیده بود که آقای بختیاری بعد از سخنرانی به بچه ها عیدی بدهد ،ناگهان فکری به ذهنم رسید با شهید ثابتی هم مشورت کردم ،قرار شد جعبه ای تهیه کنم وبرای علی شفیعی بدون ذکر نامش پول جمع کنم بعد از سخنرانی ،آقای بختیاری با تک تک بچه ها روبوسی کرد و نفری سیصد تومان عیدی داد ،من هم جعبه را دستم گرفته بودم ،و دم در مسجد ایستاده بودم .گفتم برای یکی از برادرهامشکلی پیش آمده است هر که می تواند کمکی بکند ودل این دوست را شاد کند خلاصه بعضی ها که همان سیصد تومان را در صندوق می انداختند وبعضی ها هم کمتر عدهای هم انقدر ایثار وگذشت داشتند که علاوه بر سیصد تومان مقداری پول هم از خودشان اضافه می کردند وبه صندوق می انداختند. یادم هست دقیقا شانزده هزارتومان جمع جمع شد در حالی که حقوق یک ماه آقای شفیعی چهار هزار تومان بود .پولها را به ایشان دادم گفت از کجا؟ شهید شفیعی در مراسم نبود -گفتم ساکت باش واصلا حرفش را نزن فردا پولها را به مشهد بفرست تا خانواده ات دیگر مشکلی نداشته باشند دیدی گفتم خا بزرگ است وهمه چیز حل می شود. پولها را که گرفت خیلی خوشحال شد غم بزرگی از دلش برداشته شده بود از فردادوباره همان علی سابق شده بود وباروحیه شاد وبشاش به کارش ادامه می داد