https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159913
شناسه خبر: 159913
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۸
امدادهای غیبی
شهید شفیعی تازه فرماندهی گروهان را بر عهده گرفته بود. ایشان خیلی دوست نداشت در محلی ساکن باشد. دوست داشت مرتب در جنب و جوش باشد. ایشان بچه ها را آموزش می داد. رفتیم به پاسگاه معروف گرمه و آنجا مستقر شدیم، بعد هر گروهانی داخل یکی از دره هایی که آنجا قرار داشت رفت و مشغول آموزش نیروهایشان شدند. دلم خیلی شور می زد. شهید شفیعی بی سیم زد که برادر حسین اگر می شود، جایم را عوض کنم ـ از آن دره ای که بود به درة دیگر برود ـ همزمان با بی سیم ایشان این فکر به مغزم خطور کرده بود، چون گفته بودم که شما بروید آنجا و جایتان را عوض نکنید خلاصه ایشان تماس گرفت و گفت: من جایم را عوض کنم و بروم شیار بغلی مستقر شوم. گفتم: شیار بغلی چه حکمتی دارد؟ گفت: آنجا پرتگاهش بهتر است. مکان های سخت بیشتری دارد و به نظرم برای آموزش بهتر است. گفتم: اشکال ندارد فقط سریع. خیلی سریع کلمةسریع را شاید چند بار بر زبان آوردم. ایشان هم بلافاصله بچه ها را حرکت داد و بی سیم زد. ما مستقر شدیم. مدتی نگذشت یک هواپیمای عراقی آمد و آن دره ای را که چند لحظه پیش در آنجا بودند کاملاً بمباران کرد اگر بچه ها در همان محل قبلی بودند، همه به شهادت می رسیدند. یکی از امدادهای غیبی بود. همان دلشوره ای را که من داشتم، شهید شفیعی هم داشت و خوشبختانه به خیر گذشت. گرد و خاک بسیاری بلند شد. چند لحظه ای گذشت به علی بی سیم زدم که از نیروهایت آمار بگیر. گفت: الحمدلله همه سالم هستند و هیچ مشکلی پیش نیامده است