https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/159961
شناسه خبر: 159961
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
محبت و مهربانی
به روایت از سکینه بیگم شریفیان : یک روز که به خانه برادرم رفتم دیدم برادرزادهام یک جفت کفش در دست دارد و میخواهد آنها را به پایگاه ببرد ولی برادرم نمیگذاشت میگفت: پسرجان این کفشها را تازه برایت خریدم و نو است ولی ایشان گفت پدرجان میخواهم همین کفشهای نو را به پایگاه ببرم و به رزمندههای در جنگ کمک کنم. پدرش گفت: این کفشها خیلی کوچک است و به پای کسی نمیرود. ایشان گفت: مطمئن باشید رزمندههایی هستند که حتی از من هم کوچکترند ولی به جبهه رفتند. بالاخره با اصرار زیاد آنها را به پایگاه برد وقتی برگشت دیدم همان کفشهای پایش را هم به پایگاه داده است. گفتم محمدجان این چه کاری است که تو انجام دادی؟ گفت: من که نمیتوانم به جبهه بروم دوست دارم. خودم را از همین جا با آنها سهیم کنم و در این جنگ نقشی داشته باشم.