https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160099

شناسه خبر: 160099
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

چند وقتی بود که برای پدرم خیلی بی تابی می کردم ناراحت بودم و گریه می کردم اگر در خیابان کسی را می دیدم که با پدرش راه می رود با خودم می گفتم ببین پدر ما به چه راحتی از دست رفت در دلم مرتب صدام را نفرین می کردم می گفتم اگر صدامی وجود نداشت پدر من هم اکنون زنده بود با وجود اینکه خودم هم ازدواج کرده بودم و دارای بچه بودم ولی بد جوری هوای پدرم را کرده بودم یکی از همان شبها پدرم را خواب دیدم گفت چرا ناراحتی گفتم پدر دلم برای شما بی تاب است پدرم سه جام در دستش بود . یکی قرمز، دیگری زرد و جام دیگر سفید بود . درونش ماده ای مانند ژله بود . یکی از جامها را پدرم به من داد و گفت از آن بخور و من نیز خوردم . از آن روز به بعد کمتر احساس ناراحتی کردم .