https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160118

شناسه خبر: 160118
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹

تهجد و عبادت

یک روز محمدحسن نظرنژاد خاطره ای از آقای شریفی را اینگونه برایم تعریف کرد: در محور عملیاتی بودم. یک شب هوا سرد و بارانی بود. از پست های نگهبانی سر می زدم.از نقطه ی تاریکی عبور می کردم که پایم به یک پتو خورد با خودم گفتم: نگاه کن بچه ها این پتو را زیر باران انداخته اند.خم شدم و پتو را برداشتم. دیدم یک نفری زیر پتو در حالت سجده است و این پتو را رویش انداخته که سرما نخورد وقتی که درست نگاه کردم دیدم آقای شریفی است که در آن هوای سرد به یک نقطه تاریک رفته بود تا کسی ایشان را نبیند و با خدای خویش راز و نیاز می کرد و اشک می ریخت. شرفی از م خواست تا وقتی که زنده است این جریان را برای کسی تعریف نکنم و من هم تا زمان شهادتش این مساله ار به کسی نگفتم.