https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160157
شناسه خبر: 160157
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
دستگیری از ضعیفان
به روایت از موسی کشتمندی : در زمان شاه ، یکروز بعد از ظهر قرار گذاشتیم که با هم به شاهان گرماب برویم و با یک موتور به راه افتادیم. در دامنه کوه یک ماشین پیکانی که تعدای زن و بچه در داخلش بودند را دیدیم که در راه مانده و سرنشینانش از ما کمک می خواهند. شهید توقف کرد و از آنها پرسید: چکار کنم؟ گفتند: ما را به پاسگاه شاهان گرماب برسان . خندید و گفت: مگر آنجا لاستیک دارند؟ بدلیل اینکه چرخهای ماشین پنچر شده بود، به من گفت: جک بگذارید! سپس سه حلقه لاستیک را در آورد و پشت موتورش گذاشت و با یکی از آنها به سفید سنگ رفت. امام آنجا آپاراتی پیدا نکرد و ناچار به فریمان رفت و دوستش را که آپاراتی داشت، از خانه بیرون آورد و ... خلاصه ماشین را راه انداخت. مردی که همراه شهید آمده بود خواست تا حق الحمه ای به ایشان بپردازد اما وی ناراحت شده و پول را بطرفش پرت کرد و با پرخاشگری گفت: اگر راست می گویی باید قبلاً لاستیک اضافی می خریدی تا خواهرانمان در این بیابان جا نمانند. من این کار ررا به خاطر خواهرانم انجام داده ام نه برای شما که مرد هستید!