https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160176
شناسه خبر: 160176
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
خبر شهادت
به روایت از موسی کشتمندی : یک روز زنگ در خانه به صدا در آمد در را باز کردیم یکی از برادران سپاهی بود گفت عکس حاج آقا را به من بدهید. گفتیم عکس را برای چه می خواهی گفت دیشب حاج آقا تماس گرفته اند و گفته اند عکسم را بیاورید می خواهم به لبنان بروم مادرم گفت هنوز جنگ بین ایران و عراق تمام نشده است. همسرم گفته است هر گاه جنگ بین ایران و عراق به پایان رسید ان شاءالله اگر عمری باقی باشد به لبنان و فلسطین خواهم رفت و در آنجا با کفر خواهم جنگید حالا چگونه می خواهد به لبنان برود؟ آن آقای سپاهی گفت من نمی دانم زنگ زده اند و گفته اند عکس من را بیاورید. مادرم گفت احتمالاً اتفاقی افتاده است سپس به آن فرد گفت ببین اگر اتفاقی افتاده است به ما بگو این اولین شهید ما نیست که ناراحت شویم قبل از این نیز شهید داده ایم بنده خدا گفت نه شهید نشده، ایشان می خواهد به لبنان برود. فقط عکس حاج آقا را به من بدهید خلاصه مادرم عکس را به آن فرد داد و رفت. بعد از ظهر یکی از دوستان پدرم به منزل ما آمد و گفت آقای شریفی مجروح شده است. فردا صبح به معراج رفتیم. دیگر وقتی آن فرد خبر مجروحیت پدرم را داد و با توجه به اینکه آن سپاهی عکس را صبح گرفت مطمئن شدم که پدرم به شهادت رسیده است. صبح که به معراج رفتیم در تابوت را باز کردیم تا برای آخرین بار جنازة پدرم را ببینم پدرم خیلی آرام و راحت بود انگار که خوابیده است گونه هایش قرمز شده بود، صورتش بسیار نورانی بود اینقدر که خواهر بزرگترم می گفت مبادا پدر را دفن کنید الان بابا خودش از خواب بیدار می شود.