https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160177
شناسه خبر: 160177
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
پیش بینی شهادت
به روایت از موسی کشتمندی : یکروز که آقای نظرنژاد به منزل ما آمده بود خاطره ای از پدرم اینگونه برایم نقل کرد: روز سوم عملیات کربلای پنج در خط بودیم که حاج آقای شریفی آمد و به من گفت خسته نباشید. گفتم ممنون حاج آقا. سپس ایشان به من گفت شما برو استراحت کن. من هم گفتم باشد، خداحافظی کردم و به راه افتادم، به محض اینکه خواستم حرکت کنم آقای شریفی گفت کجا، همینطوری می خواهی بروی؟ بیا خداحافظی کنیم، سپس گفت برو، گفتم من که خداحافظی کردم. گفت نه این خداحافظی فایده ای نداشت باید از همدیگر حلالیت بطلبیم، ما چندین و چند سال مانند افراد یک خانواده کنار هم در جبهه بوده ایم، خوبیها و بدیهای همدیگر را دیده ایم باید از هم حلالیت بطلبیم. گفتم برو حاج آقا حالا حلالیت باشد برای فردا. گفت شاید فردایی دیگر وجود نداشته باشد. گفتم این حرفها چیست که می زنید؟ گفت نه باید همین الان از همدیگر حلالیت بطلبیم تا هر کدام که شهید شد دیگری را شفاعت کند.بعد از همدیگر حلالیت طلبیدیم و از یکدیگر خداحافظی کردیم و من به راه افتادم. هنوز چند قدمی دور نشدم که بیسیم چیِ آقای شریفی را دیدم که ناراحت است. گفتم چه شده است؟ گفت: آقای شریفی، گفتم چه شده است، برو فرماندهی آقای شریفی آنجاست. گفت آقای شریفی شهید شده است، من در آن لحظه باورم نشد، به جایی که آقای شریفی بود دویدم. باورم نمی شد کسی که چند لحظة پیش با او صحبت می کردم اینگونه روی زمین افتاده باشد. دو تیر به قلبش اصابت کرده بود و هر چه او را صدا کردم جوابی نداد. هی داد می زدم آقای شریفی ولی انگار که او سالهای سال است که در خواب عمیقی فرو رفته است.