https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160178
شناسه خبر: 160178
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹
آخرین وداع با خانواده
به روایت از موسی کشتمندی : پدرم چند قاب عکس تهیه کرده بود و هر کدام از دوستانش که شهید می شدند عکس آنهارا بزرگ می کرد و در قاب قرار می داد. اگر باز هم یکی دیگر شهید می شد آن عکس قبلی را از درون قاب بر نمی داشت عکس دیگر را روی همان عکس داخل قاب می گذاشت. هر قاب چندین عکس شهید داشت. یکروز پدرم چند تن از دوستانش رابه خانه دعوت کرده بود، یکی از دوستانش که قاب عکسها را نگاه می کرد به شوخی به پدرم گفت آقای شریفی این بار که به جبهه بروی دیگر فکر می کنم عکس خودت را درون قاب بگذارند. پدرم گفت شاید هم عکس تورا بگذارم. آن بنده خدا خندید و گفت التماس دعا دارم. این آخرین دیدار پدرم با دوستانش بود وپس ازچند روز عازم جبهه شد. معمولاً هرگاه پدرم می خواست به منطقه برود دم در و هنگام خداحافظی کمی گریه می کردم ولی این بار که می خواست برود با دفعات قبل فرق داشت من همانطور که گریه می کردم پدرم گفت ناراحت نباش گریه نکن ان شاءالله بازمی گردم و خداحافظی کرد. هنوز چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و نگاهی به ما انداخت. نگاهش بسیار پرمعنا بود و هزاران حرف درآن نهفته بود. انگار خودش هم میدانست که این بار آخری است که مارا می بیند وسپس برگشت و به راهش ادامه داد.