https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/160179

شناسه خبر: 160179
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۰۳:۱۹

خواب و رویای شهادت

به روایت از موسی کشتمندی : آقای نظرنژاد از آخرین لحظاتش که با پدرم بود اینگونه برایم نقل می کرد. داخل سنگر نشسته بودیم و با یکدیگر در حال صحبت و شوخی بودیم، سر به سر هم می‌گذاشتیم. یکی گفت بچه ها فکر می کنم در این جمع یکی رفتنی است. فکر می کنید عملیات بعدی کدام یک از ما در جمع نباشد. یکی از بچه ها گفت من فکر می کنم آن یک نفر آقای شریفی باشد. آقای شریفی که حجب و حیای خاصی داشت سرش را پایین انداخت یکی از بچه ها گفت حاج آقا چه شده است؟ چرا سرتان را پایین انداخته اید؟ آقای شریفی چیزی نگفت. وقتی بچه ها اصرار کردند گفت چند شب پیش خواب دیدم صدام را به تنهایی دستگیر کرده ام اوو را با ماشین و تشکیلاتی که همراهش بود اسیر کردم، سپس خدمت حضرت امام خمینی رسیدم. حضرت امام بسیار خوشحال شدند از من تشکرو روبوسی کردند، خدمت ایشان عرض کردم اینهم صدام، این همان کسی است که اینقدر بچه های پاک ما را به کشتن داد. اینقدر ظلم و تجاوز کرده است. او را من دستگیر کردم. سپس گفتم حالا که او را دستگیر کرده ام اجازه دهید ماشین او را من با خودم ببرم، این ماشین حق من است. حضرت امام گفتند نه این ماشین را بگذار باشد، حق زحمت تو چیز دیگری است. منظورش شهادت بود. آقای شریفی این کلمات را خیلی آرام می گفت، انگار خودش می دانست چیزی به شهادتش نمانده است. و فردای آن شب در عملیات بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید و شهد شیرین شهادت را نوشید.